نشستم لبه ایوان بویه عطر گل و ریحان/مشامه من و ماهی های حوض را/لبریز از حس بودن می کند زاغ با نارون گیسو طلا/سرگرم رقص و پایکوبی و عشق... اما شر شر دلتنگی پنجره ی قلب مرا/شستشو می دهد صاف زلال می کند غافل از اینکه همین شفافی/نبض این فاصله را نمایان می کند پس بگویم از تو/کاسه تنهاییم پر شده سرریز است بگویم بازهم پژواک تنهایی من/در میان نعره ی دیوارها/ در میان آن سپیدار بلند روشنی هایی ز چشمان سیاه بازهم غمدان غم های من و این کوچه ها/لبریز از درد تنهایی
برچسب:
نویسنده: آوا رضاپور
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 11:43